خرید بک لینک

شاهکار تازۀ یوبی سافت بلاخره براي پي سي آمد ، اين بازي رو در دو تا دي وي دي گرفتم و بلافاصله براتون مورد نقد و بررسي قرار مي دم داغ داغ ،ازتنور در اومده مي زارم براتون تا حال كنيد ،بازي در نگاه اول بسيار زيبا ، عالي و يك شاهكار ماندگار است.در اين نقد سبك جديدي از نقدهارو كه حتي در عكسها هم نفوذ كرده مي بينيد و مطمئنا از اين تغيير جديد لذت ميبريد.!

داستان بازی:بازی در سال 2012 شروع می شود و شما در نقش فردی با نام "دسموند مایلز"بازی را شروع می کنید. شروع بازی با این فرد شاید برای شما تعجب انگیز باشد(پس الطیر کجاست؟؟این دیگه کیه؟؟) ولی بازی با دسموند شروع می شود  او یک کارگر ساده در یک کافه معمولی است، او هیچ وقت در مورد اتفاقاتی که می خواهد به زودی در زندگی او ایجاد شود نمی دانست، زندگی معمولی او در جریان است و او هیچ مشکلی از این بابت ندارد.ولی یک روز او به دست افردی ناشناس روبوده می شود و داستان بازی از اینجا هست که شکل جدی خود را می گیرد!!یک کافه چی ساده چرا باید دزدیده شود!! او نه پولی در بساط دارد!!! نه خانواده پولداری دارد تا او را از این خطر نجات دهند!!! بعد از اینکه چشمان او باز می شود او خود را در یک آزمایشگاه بزرگ می بیند،جایی که دانشمندان در حال کار بر روی پروژه ای با نام "پروژه انیموس" هستند، در این پروژه دستگاهی درست شده است که بتوانند خاطرات نیکان یک فرد را نشان بدهند و فرد را به آن خاطرات بفرستند!! از این طریق می توان به تاریخ گذشته بهتر پی برد!!!برای این آزمایش به صورت تصادفی دسموند انتخاب شده است و او مورد آزمایش قرار می گیرد و بعد از وارد شدن به دستگاه او به سال 1991 فرستاده میشود.

 

 

اگه با این صحنه برخورد کردید نترسید ! بازی قاطی نکرده . برای به یاد آوردن خاطرات جد دسمون ابتدا به یک فضای عجیب میرود  ( اول قیافه ی جدش را به خاطر می اورد ) و سپس مکانی را که جدش در ان بوده به خاطر میاورد.

اینجاست که شما به عنوان جد دسموند وارد این بازی می شوید، بازی در سال 1991 شروع می شود سالی که پادشاه Richard the Lionheartجنگ صلیبی سوم را نیز به راه انداخته است و پیروز جنگ شده است. او سرزمین های مختلف مسلمانان را فتح کرده و برای خود به قدرت خوبی رسیده است. اما اولین خاطره دسموند، شما در نقش الطیر بازی را شروع می کنید،الطیر یکی از جنگجویان قدرتمند گروه حشایش است که برای سرکوبی شاه ریچارد دست به کار شده است ،الطیر در حال ماموریتی سخت است و قصد کشتن رئیس شوالیه های Templar یعنی رابرت دی سابل(Robert de Sable) را دارد،اما در این راه موفق نمی شود و دستگیر می شود ولی فرار می کند بعد از اینکه او فرار می کند گروه حشایش به خاطر اینکه در ماموریتش موفق نشد به او لغب " ناشی" را دادند. الطیر برای جبران این اشتباه به پیش رئیس گروه Al Mualim(حشایش) یعنی کینسمن(kinsmen) می رود.او به الطیر می گوید برای اینکه او باز احترام سابقش را در گروه بدست بیاورد باید هشت تن(به جز رابرت) از افرادی را که به نوعی هر کدام باعث به وجود آمد جنگ صلیبی و باعث پیروزی دشمن شده بودند را بکشد ، و در آخر باز یکبار دیگر فرصت می دهد که باز رابرت را نیز بکشد ، الطیر این بار دقیق تر و با برنامه ریزی تر کار خود را شروع می کند و شما در طول بازی گاهی در نقش الطیر در راه کشتن یکی از این نه نفر و یا گاهی در نقش دسموند به جستجو در این شاهکار می پردازید.در آخر بعد از اتفاقات مختلف "دسموند" متوجه موضوعات جالبی می شود که شما بعد از رفتن بازی می توانید به آنها دست پیدا کنید.

داستانی پیچیده:داستان بازی پیچیدگی های خاصی را برای شما دارد و برای شما دو داستان متمایز را به نمایش می کشد، در حقیقت نمایش سرزمین فلسطین در ذهن یک فرد انجام می شود وشما در ذهن دسموند به وسیله دستگاه انیموس به این دنیا وارد شده اید.اینها خاطرات دسموند هستند و دسموند در آنها دخل و خرجی ندارد.این خاطراتی است که در رمزهای ژنتیکی دسموند ذخیره شده است و باعث می شود که خاطراتی برای هزاران سال پیش باز هم بازگو شوند.ما الطیر را در نه خاطره یا بهتر بگوییم قسمت دنبال می کنیم ، و ماموریتهایی که رئیس الطیر به او داده است را اجرا می کنیم.در این بازی هیچ صحنه یا دمویی وجود ندارد تا داستان بازی را برای شما بازگو کند(در دی وی دی هایی که خریدم به علت کرک بودن بازی دمو ها صدا ندارد ) ، داستان در دل و خون بازی است ، در دیالوگهایی که در طول بازی بازگو می شوند ، در همان هنگامی که گیم پلی بازی را در دست گرفته اید می توانید با داستان بازی ارتباط مستقیم داشته باشید.حتی می توان این را گفت داستان در طول بازی جاری است و شما با گشت و گذار در شهر می توانید به داستان اصلی بازی بیش از پیش پی ببرید،ولی وقتی به پایان بازی می رسید شاید کمی گیج شوید. شما بازی در موقعی که هنوز هیجانات خود را به صورت کامل دفع نکرده اید ترک می کنید و می توان گفت یک شوک بسیار بزرگ به شما وارد می شود و همین مورد هم باعث شده بود که بیشتر منتقدین بازی این پایان را مزهک بنامند و بدون اینکه دیگر قابلیتهای بازی را در نظر بگیرند نمره کمی به بازی بدهند ولی در حقیقت داستان بازی از نظر من فوق تصور است داستان بازی پر است از رمز و رازهایی که با یک بار بازی کردن بازی نمی توان به آنها دست یافت باید بازی را بروید به دیالوگها به دقت گوش کنید تا لذت این بازی را بیش از پیش حس کنید وقتی این پایان را می بینید باید درک کنید باید منتظر نسخه بعدی بمانید و منتظر بودن این بازی نیز نباید باعث عصبانیت شما شود زیرا انقدر بازی خوب درست شده است که حتی یکسال برای نسخه بعدی منتظر بودن ارزش دارد.

اکشنها:شما می توانید دشمنان خود را بوسیله چاقوی مخفی خود بکشید که در این حالت باید به صورت مخفی طوری که دشمن به هیچ وجه متوجه نشود به پشت دشمن بروید و در یک فرصت مناسب دشمن را بکشید و یا با پرتاب خنجرهای خطرناک و زهر آلود دشمن خود را از فاصله خاص هستند را بکشید.ولی به هر حال شمشیر شما اصلی ترین وسیله جنگی شما به حساب می آید و بیشترین کاربرد را در نبردها برای شما ایجاد می کند. و حتی به عنوان سپر نیز برای شما کاربرد دارد ،حالت کمبتی بازی با شمشیر بسیار گسترده و گوناگون است و هر قسمت را که می گذرانید توانایی های بیشتری را در کمبتها برای شما آزاد می شود تا وقتی در مراحل بعدی که تعداد ماموران بیشتر از حد تصور شد شما راحتر بتوانید با کمبتهای مناسب دشمنان را از پا در بیاورید.در حقیقت چند حالت در جنگ ها دیده می شود که شما در داخل آن احساس ترس و ضعف می کنید که می توان از جمله آن جنگ با رئیس(Boss) آخر را دانست که یک ازدحام بسیار زیاد از دشمنان و محافظ های شخصی بسیار قوی هدف شما را احاطه می کنند و در این حالت شما باید با فکر به حمله به دشمنانتان حمله کنید و با پرشهای به موقع و با زدن کمبتهای مناسب بتوانید از پس این دشمنان سخت برآیید و از این اکشن بی نظیر لذت زیادی ببرید. نگران شکست خوردن نباشید وقتی که در جایی کشته می شوید به نزدیک ترین چک پوینت بازی بر می گردید و هیچ مشکلی از این حیث وجود ندارد و دفعه بعد می توانید دقیق تر به ادامه دادن ماموریتهای الطیر بپردازید.

بالا رفتن:حالت کنترلی بالا رفتن از ساختمان ها و پریدن از این بام به بام دیگر، پریدن از بالای بام بر روی گاری پر از کاه همه به قدری از گیم پلی نرم و عالی برخوردار هستند که شما هر بار که این کارها را می کنید از سازنده های بازی تشکر می کنید!!!!شما می توانید در عرض یک خیابان از یک بام به بام دیگر بپرید و با فشار دادن یک دکمه خود را به درون خیابان بیندازید این حالت ها به قدری جالب هستند که شما می توانید در تمام طول بازی از روی بالاکن های یک بازار این کار را بکنید و از چشمهای دشمنان خود را پنهان نگه دارید ولی در بعضی موارد ممکن است حادثه ای برای شما بوجود بیاید و بالاکن اون مغازه ای که شما بر روی آن پریدید فرو بریزد که البته این به ندرت بوجود می یاد و به نوع بافت سقف و فشار پرش الطیر بستگی دارد.شما در طول بازی حتما به این نتیجه می رسید که شهرها مخصوصا به حالتی درست شده است که شما بتوانید از آنها راحت بالا بروید و از بام به منطقه نگاه کنید و بازي را از روی پشت بام ادامه بدهید.واقعا وقتی بالای یک بلندی می ایستید حس ارتفاء شما در بر می گیرد و واقعا بلندی و ارتفاء را حس خواهید کرد.معماری که در ساخت ساختمان ها به کار رفته است کاملا طبیعی است و به سالهایی که الطیر در آن زندگی می کند کاملا مربوط می شود. این معماری ها همراه با توانایی ها الطیر در کارهای آکروباتیک تبدیل به تصویری به یاد ماندنی در ذهن شما می شود وقتی الطیر لبه هکاکی شده بسیار زیبای یک پشت بام را می گیرد و آرام آرام به دشمن نزدیک می شود شما درک خواهید کرد این بازی"شاهکار" است.

  ،مخفی شدن: یکی از حالت های جالب بازی حالت مخفی شدن و فرار در بازی است وقتی ماموریت اصلی خود را انجام می دهید و یا ماموریتهای انتخابی را رد می کنید اینجاست که باید به فکر راه فراری برای خود باشید.یکی از راه های بسیار جالب برای فرار از دست دشمنان نیروی حیوانات است. شما در حال فرار از دست دشمنان هستید و به صورت مخفی دارید این عمل را انجام می دهید ولی در وسط راه توسط سواران دشمن محاصره می شوید در اینجا بهترین کار این است که به سمت اسب ها حمله کنید و با این کار اسب ها وحشی شده و شما می توانید در این هم همه از دست دشمنانتان فرار کنید ولی فرار هم به همین راحتی نیست اگر در جلوی چشمان سربازان به صورت ناشی تارگت اصلی را بکشید دشمنان از دست شما عصبانی خواهند شد،اگر دشمنان از دست شما عصبانی شوند و با شما خصومت پیدا کنند به سمت شما هجوم می آورند و فرار از دست آنها بسیار سخت است و تنها راه این است که با آنها اکشنی سخت به راه بیندازید تا شاید بتوانید از این جنگ زنده بیرون بیایید و گرنه هر کجایی که فرار کنید باز هم دشمنان پشت شما خواهند بود پس می بینید حالت اکشن هیچ وقت ساده نیست و اگه جان خود را دوست دارید و حوصله دردسر ندارید همان حالت های مخفی کاری را به شما پیشنهاد می کنم.

چند راه برای مخفی شدن:یک راه بسیار خوب که اگر از طرف دشمنان مورد تعقیب قرار گرفته اید می توانید به بالای پشت بامها بروید و از آنجا سریع به خیابانهای دیگر بروید و یا از بالای سقف ها به درون یک باغ مخفی شوید و يا وارد محلهاي مخصوص مخفي شدن برويد و بعد ازمسائد شدن اوضاع می توانید ماموریت خود را ادامه دهید با این کار شما دشمنان دست از تعقیب شما می کشند و شما در حقیقت آزاد شده اید. یک راه دیگر که شما خود را از دست دشمنان مخفی بکنید شما در بین افرادی که شبیه شما هستند خود را مخفی کنید و عدای پدر روحانی و یا افراد روحانی را در بیاورید تا از دید دشمن باهوش خود به دور باشید، این راه راه بسیار ساده ای است که به بهترین شکل ممکن نگهبانان را از پیش روی خود بردارید و به فکر ماموریت اصلی خود باشید.در ضمن در بعضي از قسمتها كه در نقشه مشخص شده نيز مي توانيد مخفي شويد در اين مكانها كه در بلندها و يا در يك گاري پر از كاه است بعد از داخل شدن دشمن شما را گم خواهد كرد.

ماموریتهای الطیر و هدفهای او:الطیر در حقیقت قهرمان بازی است که برای انجام ماموریتهایی به سه شهر Jerusalem, Damascus, Acre سفر می کند و در این شهر باید ماموریت خود را انجام دهد برای رسیدن به این شهرها باید با استفاده از اسب مسافتها را طی کنید که اسب ها نسبت به نوع نژادی که دارند سرعت و قدر خاصی را دارند هدفهای شما در نقشه به زیبایی مشخص هستند .

انجام ماموریت:بیشتر ماموریتهایی که در اول بازی باید انجام دهید بسیار ساده هستند و در حقیقت این ماموریتها برای آموزش هر چه بهتر شما هستند تا شما بتوانید بازی را هر چه بهتر پیش ببرید. و در حقیقت در اول بازی چون ماموران امنیتی و مردم از شما شناخت زیادی ندارند ،شما به راحتی می توانید ماموریتهای خود را انجام دهید ولی در طول بازی مردم و ماموران شناخت بیشتری نسبت به شما پیدا می کنند و کار شما را کمی سخت می کنند.هر تارگتی را که از پیش رو بر می دارید از پیش رو برداشتن تارگت بعدی برای شما را سخت و سخت تر خواهد کرد ولی کارایی های الطیر نیز بالاتر می رود و توانایی های جدیدتری پیدا می کند و در مقابل بازی ماموران و هوش را بیشتر از تارگتهای قبلی می کند.همچنين خون الطير نيز ارتقاء مي يابد (مثل پرنس فارس) البته با انجام ماموريتهايي خاص و در كل بازي هيچ موقع جذابيتهاي خود را از دست نمي دهد زيرا مرحله به مرحله سخت تر خواهد بود.

زندگی در شهرها:هرچه قدر در مورد زندگی که در دنیای بزرگ اساسین مورد تنفس قرار می گیرد صحبت کنیم باز هم شاید در این راه کم بیاوریم. به طوری که شما می توانید به صورت کاملا در سه شهر از سرزمین مقدس که از 12 قسمت تقسیم شده است به کاوش بپردازید شهر هایی که شامل: Jerusalem, Damascus, Acre .چند خط نوشتن درباره زندگی که در بازی جریان است واقعا کافی نیست ،بازی به قدری زیبا روی زندگی و رفتار مردم کار کرده است که مطمئنا تا به امروز نظیری در یک بازی کامپیوتری مشابه دیده نشده است وقتی شما در کوچه های یکی از این شهرها قدم برمیدارید،زندگی را به معنای واقعی خود در حال جریان می بینید، در وسط راه خود اتفاقات عجیب بسیار گوناگونی می افتد ، مردم در حال خرید و فروش هستند، زنان برای پر کردن کوزه آب خود به سمت حوض بزرگ وسط شهر می روند،روی پلی هستید و در زیر آن لشکری بسیار بلند بالا را مشاهده می کنید!!!،مغازه ها در حال فروش اجناس و در کل مردم در حال زندگی هستند،حرکات غیر واقعی در بین مردم به ندرت و اصلا می توان گفت به هیچ عنوان دیده نمی شود و مردم به قدری زیبا و جالب درست شده اند که شما به این نتیجه می رسید که واقعا سازندگان وقت زیادی صرف این نوع زندگی مردم کردند و در کل چقدر زیبا به این کارکترهای غیر واقعی جان داده اند!!!

چ

وسعت:هر شهر به زیبایی از بالای ساختمان ها گرفته تا درون شهر ، تا داخل خانه ها،برجهایی برای دست یافتن به آسمان، بازارهای شلوغ، محل های ساکت ، محلهایی که از افراد مست دروغگو هستند، محل هایی که مردم در حال نشستن هستند پر شده است.به طوریکه شما وقتی در خیابانها و بالای سقف خانه ها حرکت می کنید پریشان می شوید، زنها کوزه به سر در حال بردن آب به خانه هایشان،در وسط راه سخنرانیهای مذهبی ، سیاسی فشار زیادی روی شما می آورد، نگهبانهایی باهوش که در هر کجای این شهر در اندشت وجود دارند به شما این ندا را می دهند که این یک بازی ساده نیست، شما خود را بسیار کوچک می بینید در بین این همه اذحام فکری موجود در بازی و واقعا پریشان خواهید بود چون شما هیچ وقت سلطان بازی نمی شوید. الطیر می تواند در این دنیا تاثیر گذار باشد ولی اینو باید بدونید که وارد دنیایی شده که خودش دارای شخصیتی بسیار بزرگ هست پس سلطان شدن در این دنیا امکان پذیر نیست.طرح بصری موجود در بازی به قدری زیاد است که شما واقعا همه چیز رو به صورت واقعی احساس می کنید،.شهرها بدون هیچ قید و شرطی بسیار بزرگ است، و شما به هیچ عنوان توان گشت و گذار در تمام قسمتهای این شهرهای بسیار بزرگ را ندارید، دنیا به قدری بزرگ است که برای انجام بعضی ار ماموریتهای اضافی(اختیاری) باید از شهری به شهری دیگر سفر کنید و در راه از مناظر لذت ببرید.البته ، این دنیا هر چقدر هم بزرگ و بی نظیر باشد بدون وجود چیزهای جالب بی فایده به نظر می رسد ، Assassin's Creed در حقیقت ته سرگرمی هایی هست که می توانید انجام دهید بازی پر از اتفاقات جالب، اکشنهای هیجان انگیز، مناظر جالب و بی نظیر، دیالگوهای جالب و سرگرم کننده است.

 

 

هوش مصنوعی:وقتی بازی را انجام می دهید ، تعجب می کنید از رفتار و کردار مردمی که در حال رفت و آمد هستند به اینها ، به اینها چه می گویند؟؟ آیا این مسائل خود به خود در بازی به وجود آمده است در بعضی از سایت های خارجی مسائلی دیده شده است که انتقادهای بی موردی در مورد هوش مصنوعی بازی شده است!!! وجود چند باگ در بعضی قسمتهای بازی آیا می تواند تمام زحمتهایی که برای درست شدن این قسمت از بازی به کار رفته است را به باد بدهد!!!وقتی که در مورد یک مسئله صحبت می شود باید به تمام قسمتهای آن توجه شود نه فقط به خاطر یک اشتباه تمام موارد مثبت بازی زیر سوال برود!! موارد مثبتی که اگر بشماریم از ده ها و صد ها جلو می زند!!!همين كه مردم شهر به همين خوبي زندگي مي كنند، گاردها دم به دم به دنبال شخصي به نام الطير مي گردند...زندگي هميشه در جريان است و مردم نسبت به کارهای شما بیتفاوت نیستند، نشان دهنده قدرت هوش مصنوعي بازي است كه در كمتر بازي به اين قدرت و به اين زيبايي ديده شده است بايد هوش مصنوعي را تحسين كرد، وجود چند اشتباه و باگ در بازي به اين بزرگي چيزي غير قابل پيش بيني است.

 

کاریکاتوری از این بازی :

 

بت من و دوست جدیدش الطیر :

 

و حالا تشکر از سازنده گان بازی(متاسفانه نمیدونم چه نقشی در این بازی دارند):

 

|+| نوشته شده توسط علی شکاری در شنبه بیست و دوم بهمن 1390  | نظر بدهید
 
     
     
 
 بیو گرافی شخصیت ها
بسمه تعالی

                                            ♥ بیو گرافی شخصیت ها ☺ ♥     

 

بیوگرافی شخصیت ها:
اتزیو:اتزیو اودیتوره مانند نسخه ی قبل،شخصیت اصلی این نسخه از بازی است.داستان زندگی او در بازی دقیقا همان چیزی است که در بخش قبل خواندیم و نیازی به توضیح اضافه ای نیست.
اتزیو در این نسخه از نظر ظاهری کمی پیر تر شده است،با این حال افزایش سن او،مانند افزایش سن شخصیت هایی مانند داوینچی ان چنان محسوس نیست.در طول این سال ها،شخصیت اتزیو کمی دچار تغییر شده است،کمتر متلک می اندازد.در این نسخه اتزیو به مقام مستر اساسین رسیده است و دیگر می تواند به طور کامل احساساتش را کنترل کند.اتزیو دیگر از انتقام به عنوان یک انگیزه استفاده نمی کند،همچنین او جان کسانی را که نیازی به مرگشان نمی بیند،می بخشد.

ماریو:مدتی بعد از وارد شدن اتزیو به vault عمویش ماریو به دنبال وی به vault می رود و اتزیو را در حالی که کار خود در vault تمام کرده می بیند.ماریو به اتزیو کمک می کند تا همراه هم از واتیکان فرار کرنند.انها هنگام فرار به Tiber island می رسند و ماریو از اتزیو می خواد که POE را به داخل رود بندازد.اتزیو نمی تواند این کار را انجام دهد بنابراین ماریو به اتزیو اجازه می دهد که تا وقتی که بخواهد از سیب مراقبت کند.به هر حال بعد از گفت و گو درباره ی سیب،ماریو و اتزیو از رم خارج می شوند و به طرف مونتریجیونی راه می افتند.مدت کوتاهی بعد از رسیدن انها به مونتریجیونی،شهر مورد حمله ی سپاهیان چزاره بورجیا قرار می گیرد.ماریو سریعا اتزیو را ملاقات می کند و به او می گوید که می تواند از سیب مراقبت کند و به اتزیو می گوید که نیرو های چزاره را نابود کند.ماریو به تخلیه ی مردم شهر مشغول می شود،ولی موفق به انجام این کار نمی شود،زیرا نیرو های چزاره او را زخمی و اسیر می کنند و نزد چزاره می برند.در همین هنگام دروازه ی اصلی شهر توسط سپاهیان چزاره نابود می شود و ماریو سعی می کند وارد مونتریجیونی شود.اما به دلیل زخمش درست جلوی دروازه ی شهر بر زمین می افتد.چزاره به کنار او می اید،و در حالی که سیب را در دستش گرفته است،گلوله ای به ماریو شلیک می کند و اتزیو را به رم دعوت می کند.
ماریو یکی از اشراف زاده ی های ایتالیایی بود و به شیوه ی همه انها لباس می پوشید.او همواره لباسی پر زرق و برق و بلند می پوشید و موهایی مشکی و صاف داشت. از دیگر نشانه های ظاهری او،زخمی بود که بر روی صورتش داشت و باعث کور شدنش شده بود.این زخم هنگامی ایجاد شده بود که ماریو،زیرزمین ویلا را جست و جو می کرد تا به دنبال کفن (66مین POE) بگردد.
ماریو مردی بی ادب و خشن بود و خاندان Pazzi وی را دائم الخمر می دانستند.وی علاقه ی زیادی به جنگیدن و نبرد داشت.
بر روی شانه ی چپ لباسش لوگوی اساسین ها دوخته شده بود و روی شنلش علامت خاندان اودیتوره به چشم می خورد.
همچنین او همیشه دستش را روی شانه ی کسی می گذاشت که با او صحبت می کرد.این کار او احتمالا به دلیل ایجاد حس دوستی و نزدیکی در فرد مقابل بوده است.
Niccolò di Beardo dei Machiavelli:بعد از اینکه اتزیو از رم بر می گردد،ماکیاول در جلسه ای حاضر می شود تا به سخنان اتزیو درباره ی vault گوش دهد.او وقتی می فهمد اتزیو رودریگو را نکشته،به شدت از دست اتزیو خشمگین می شود و برای کشتن رودریگو به سمت رم راه می افتد.
صبح فردا،مونتریجیونی توسط چزاره بورجیا مورد حمله قرار می گیرد.نیکولو ماکیاول در این جنگ غایب است،La Volpe فکر می کند که ماکیاول برای اساسین ها کار می کند و به اساسین ها خیانت کرده است.
ماریو اودیتوره،عموی اتزیو به وسیله ی چزاره کشته می شود و بین اساسین ها بی نظمی ایجاد می شود.نیکولو اساسین ها را منظم کرده و انها را در Tiber island مستقر می کند.
در نبرد مونتریجیونی تیری به شانه ی اتزیو اصابت می کند و این زخم باعث می شود که او در مسیر رم از حال برود.نیکولو او را پیدا می کند و او را بدست زنی می سپارد تا اتزیو را درمان کند.بعد از بیدار شدن اتزیو،ان زن به اتزیو می گوید که نیکولو منتظر توست.
پس از اینکه نیکولو اتزیو را ملاقات می کند،او را از وضعیت تاسف بار رم مطلع می کند و مقداری پول به او می دهد تا برای او تجهیزات بخرد.همچنین نیکولو،پیروان رومولوس را به اتزیو معرفی می کند،زیرا نیکولو فکر می کند که انها برای بورجیا کار می کنند نیکولو سیستمی به اتزیو معرفی می کند تا بتواند سریع تر درون رم سفر کند.انها با استفاده از این سیستم به مخفی گاه اساسین ها می روند.فابیو ارسینی،از معدود متحدان اساسین ها،این مکان را به انها قرض داده و در انجا منتظر ان هاست.
در سال 1503،La Volpe مطمئن می شود که نیکولو یک خیانت کار است و برای این حدثش هم دلایل کافی دارد.او به اتزیو می گوید که تصمیم دارد نیکولو را بکشد،در حالی که اتزیو مطمئن است که نیکولو خائن نیست.La Volpe برای کشتن نیکولو بسوی مقر اساسین ها حرکت می کند.اما در این بین اتزیو می فهمد که یکی از دزدان خود La Volpe به انها خیانت کرده است.اتزیو به سرعت به مقر اساسین ها می رود تا جان نیکولو را نجات دهد.خوشبختانه اتزیو به موقع به مقر می رسد و اتفاقی برای نیکولو پیش نمی اید.
بعد از سه سال،ماکیاول متوجه می شود که اتزیو رهبر مناسب تری برای فرقه است،اتزیو بود که اساسین ها را برای نبرد در مقابل رودریگو رهبری کرد و اساسین ها را به شکوه سابق خود بازگرداند.بنابراین بعد از اینکه کلودیا،خواهر اتزیو وارد فرقه شد،نیکولو اتزیو را در راس فرقه قرار می دهد و او را به عنوان grand master اساسین ها بر می گزیند.
 


وقتی اتزیو درباره ی علت این تصمیم از نیکولو سوال می کند،نیکولو می گوید که حکومت او فقط به علت وجود اتزیو پای بر جا بود و اتزیو همواره به او در مامویت های مختلف کمک می کرده.در مقابل،اتزیو نیکولو را به عنوان مشاور اعظم (مورد اعتماد ترین مشاور) انتخاب می کند.
ماکیاول درمقر اساسین ها به تربیت اساسین ها و اجرای فرمان های اتزیو می پردازد.وی برای تماس با اتزیو از کبوتر نامه بر استفاده می کند.
بعد ها نیکولو به اتزیو می گوید که می خواد درباره ی او یک کتاب بنویسد.اتزیو موافقت می کند اما از وی خواهش می کند تا ان را به اختصار بنویسد.این ممکن است اشاره ای به کتاب the prince ، نوشته ی او باشد.
Bartolomeo d'Alviano:بارتالومئو یکی از افراد اساسین و از رهبران سربازان مزدور (مرسنری ها) بود.
در سال 1455 در شهر Alviano به دنیا امد.پدر او Francesco d'Alviano و مادرش Isabella degli Atti بود.وی به دنیا امد تا سربازی زیرک و ماهر باشد.بعد از گذراندن سال های بسیاری در ونیز,وی در سال 1496 به خانواده ی ارسینی پیوست تا دوباره در مقابل رودریگو بورجیا بجنگد.کسی که در تلاش بود تا قلمروی ارسینی را فتح کند.
مردان پاپ قدرت زیادی داشتند. چزاره هنگامی که منابع Bartolomeo در حال حرکت به سوی قلعه ها بودند، آن هارا از بین برد. بعد از آن واقعه، Carlo Orsini به همراه ارتشش به Bartolomeo پیوست و توانست به چزاره آسیب بزند.
در برادر هود بارتالامئو تحت دو قوای فرانسه و نیرو های پاپ به شدت تحت فشار است.
قوای فرانسوی توسط Octavian de Valois (که ملقب به بارون بود) رهبری می شود.وی از جنرال های ارتش فرانسه و از رهبران نیروهای پاپ بود.اما چیزی که اوضاع را بدتر می کرد این بود که همسر بارتالمیو یعنی Pantasilea Baglioni توسط بارون دزدیه شده بود.بارتالمیو تصمیم می گیرد که خود را تسلیم بارون کند تا همسرش را نجات دهد،تا اینکه اتزیو نقشه ای زیرکانه می کشد و وی را از این کار منصرف می کند.سپس همان طور که قبلا گفتیم،افراد بارتالمئو لباس افراد فرانسه را می پوشند و فرماندشان را تا قصر بارون دی والویس همراهی می کنند و بارون بدست اتزیو کشته می شود.

La volpe:حمله ی بورجیا به رم نتایج متعددی در بر داشت.از جمله این نتیجه ها می توان مهاجرت عده ای از اساسین ها به شهر ها دیگر را نام برد.La Volpe یکی از این افراد بود وی به رم رفته بود تا از بورجیا انتقام بگیرد.اتزیو او را هنگامی در رم ملاقات کرد که رئیس دزدان رم بود.اتزیو La Volpe را به همکاری دعوت کرد،ولی او حاضر نبود با نیکولو همکاری کند زیرا معتقد بود که او یک خیاتنت کار است.به هر حال،همان طور که قبلا گفته شد،La Volpe تصمیم می گیرد نیکولو را بکشد،اما اتزیو خیانت کار واقعی را پیدا کرده و جلوی La Volpe را می گیرد.از ان پس La Volpe ماکیاول را به عنوان یک دوست قبول می کند.
La Volpe در مراسم ورود کلودیا به فرقه نیز حضور داشت.
کلودیا اودیتوره:در ژانویه ی 1500،اودیتوره ها و سایر دوستان خاندان اودیتوره اماده شده بودند تا تولد کلودیا را جشن بگیرند ولی به خاطر حمله ی چزاره،این جشن به هم می خورد.بعد از اتمام جنگ اتزیو تصمیم می گیرد تا مادر و خواهرش را به فلورانس بفرستد تا از ظلم خاندان بورجیا در امان باشند.ولی برای گرفتن انتقام،ماریا و کلودیا به دنبال اتزیو به رم می روند.در رم،کلودیا پس از مرگ مادونا سولاری ،کلودیا رئیس Rosa in Fiore،فاحشـ.ـه خانه ی شهر رم می شود.کلودیا با استفاده از فاحشـ.ـه های شهر رم،موفق می شود مکان Caterina Sforza را پیدا کند.همچنین کلودیا در کشتن جوآن بورجیا،به برادرش اتزیو کمک می کند.ولی وقتی دختران کلودیا به سمت فاحشـ.ـه خانه حرکت می کنند،توسط گارد های جوآن تعقیب می شوند،اتزیو از این موضوع با خبر می شود فورا خود را به کلودیا می رساند.ولی وقتی به فاحشـ.ـه خانه می رسد،کلودیا را می بیند که بالای جسد چندین سرباز ایستاده و چاقویی در دست دارد.
مدتی بعد،کلودیا با توصیه ی برادرش وارد فرقه ی اساسین می شود و طبق رسوم اساسین ها،کف دست خود را می سوزاند و از یک بلندی به داخل رود تیبر شیرجه می زند.
وی بعد ها در کنار اتزیو،بارتالمئو،La Volpe و ماکیاول با چزاره می جنگد و او را شکست می دهد.
رودریگو بوریجا:وی یک از قدرت مند ترین مردان رنسانس، و رهبر تمپلار هاست،بر خلاف نسخه ی قبل،نقش وی در برادرهود بسیار کم تر شده.
اتزیو در این نسخه،وارد قلعه ی سانته انجلو می شود تا رودریگو را بکشد،اما رودریگو بر خلاف انچه که اتزیو می پنداشت،انجا دیده نمی شود.رودریگو بعد ها در مهمانیه جوآن بورجیا حضور می یابد و چزاره را مواخذه می کند.
سال بعد رودریگو که متوجه جاه طلبیه زیاد چزاره و قدرتمند شدن او شده بود،تصمیم گرفت چزاره را با سیب های اغشته به سم مسموم کند.ولی لوکرزیا،خواهر چزاره از نقشه ی پدر اگاه می شود و تصمیم می گیرد چزاره را از نشه ی پدر مطلع کند.چزاره که تازه یک سیب را گاز زده بود،قبل از ان که ان را کامل ببلعد،به بیرون تف می کند.چزاره از نقشه ی پدرش به شدت خشمگین می شود و او را با سیب های زهر اگین می کشد.بعد از این که چزاره پدرش را ترک می کند،اتزیو نزد رودریگو می اید،ولی می فهمد که او کشته شده است.به هر حال اتزیو برای رودریگو دعای ارامش می کند و برای بدست اوردن سیب،او را ترک می کند.
چزاره بورجیا:چزاره بورجیا از پسران رودریگو بورجیا و برادر کوچک جوآن بورجیا ی کوچک تر است.وی در 18 سالگی به مقام کاردینال رسید.برادرش جوآن،که پسر مورد علاقه ی رودریگو بود،فرمانده ی سپاه پاپ شد.چزاره می دانست که زندگی اش به عنوان یک کاردینال،به پوچی و بن بست خواهد رسید و جوآن صاحب قدرت و مقام پاپ خواهد شد.به همین دلیل برادرش را کشت و مقامش در سپاه پاپ یعنی رهبری را از او گرفت.بعد از این،چزاره به یکی از قدرتمندترین مردان در کل ایتالیا تبدیل شد.
در سال 1496 وقتی پدر وی به زمین های خانواده ی ارسینی طمع کرد و با ان ها ارسینی وارد جنگ شد چزاره نیز به نبرد پیوست.
Bartolomeo d'Alviano در میان لشکریان دشمن بود. چزاره هنگامی که منابع Bartolomeo در حال حرکت به سوی قلعه ها بودند، آن هارا از بین برد. هنگامی که پیروزی برای چزاره نزدیک به نظر می رسید، Carlo Orsini به همراه ارتشش به Bartolomeo پیوست و توانست به چزاره آسیب بزند.
در سقوط مونتریجیونی،چزاره فرمانده ی تمپلار ها بود،وی در حالی که افرادش کاترینا و ماریو را اسیر کرده بودند،در حالی که سیب باغ عدن را در دست داشت،به ماریو شکلیک کرد و اتزیو را به رم دعوت کرد.
چزاره بورجیا به لطف وجود ارتش پاپ،توانسته بود فرمانده ی تمامی رم شود.او و پدرش در بعضی از ضمینه ها با هم اختلاف داشتند.چزاره از برج های بورجیا استفاده می کرد تا بر همه ی رم تسلط داشته باشد و اعمال مردم را کنترل کند.همچنین چزاره در طول بازی،به نقاطی از ایتالیا لشکر کشی می کند تا بتواند سایر نقاط ایتالیا را هم به رهبریه خود در اورد.
در سال 1502،چزاره لئوناردو داوینچی را مجبور کرد که برای سپاه او کار کند.لئوناردو چندین سلاح جنگی برای چزاره ساخت.ولی همه ی این ماشین های جنگی،توسط اتزیو شکف و نابود شدند.
در سال 1503،میا چزاره و رودریگو بر سر قدرت نزاعی پیش امد.رودریگو همه چیزش را وقف چزاره کرده بود و او هنوز راضی نبود.چزاره سیب بهشتی را می خواست.ولی رودریگو قبول نکرد.چزاره از سبد میوه سیبی برداشت و گاز زدوولی لوکرزیا به گریه افتاد و به چزاره گفت که سیب،مسموم است و پدرشان می خواهد چزاره را بکشد.چزاره سیب را از دهانش تف می کند و رودریگو را می کشد.سپس چزاره جای سیب بهشتی را از لوکرزیا خواست و لوکرزیا به او گفت که سیب در Basilica di San Pietro پنهان شده است.چزاره به انجا می رود،ولی وقتی به مکان سیب می رسد،می بیند که سیب انجا نیست و می فهمد که سیب را دزدیده اند.اتزیو از پنجره شاهد همه چیز است.
چزاره حکومت خود را رو به سقوط می بیند،علاوه بر این،گاز زدن سیب مسوم موجب شده بود که چزاره ضعیف شود.اساسین ها به رهبریه اتزیو به افراد چزاره حمله کردند و انها را نایود کردند.چزاره از واتیکان کمک خواست اما به دستور پاپ جدید به درخواستش پاسخی داده نشد.
چزاره با والا رتبه ترین اساسین ها مواجه شد،انها همه ی افراد چزاره را کشته بودند.در همین هنگام فابیو ارسینی از راه رسید و به دستور پاپ ژولیوس دوم چزاره را دستگیر کرد.
چزاره سالها را در زندان سپری کرد،تا اینکه یک کنت با استفاده از طناب،او را از زندان فراری داد.چزاره از 70 متری دیوار سقوط کرد،ولی توسط افرادش نجات پیدا رکد،با این وجود چند تا از استخوان ها او شکست.وی در لباس تاجر ها نزد جان سوم،شاه ناوار و اسپانیا و برادر همسرش رفت.
در سال 1507،چزاره تصمیم گرفت شکوه از دست رفته اش را به کمک جان سوم باز یابد.جان سوم 10000 نفر از افرادش را به او قرض داد تا ارتش ویانا را شکست دهد،با این حال اتزیو دخالت کرد و مانع کار او شد.ابتدا اتزیو موفق شد به چزاره حمله کند،اما چزاره جاخالی داد اتزیو نتوانست چزاره را بکشد.
چزاره سعی کرد از اتزیو فرار کند،ولی اتزیو به تعقیب او پرداخت.به هر حال چند سرباز با توپ به سمت او شکلیک کردند،و چند نفر از افراد چزاره نیز جلوی او را گرفتند.
اتزیو چزاره را در نزدیکیه دیوار شهر پیدا کرد،افراد چزاره یک زن را کشته بودند،زیرا به چزاره التماس می کرد که پسرش که زخمی شده بود را نجات دهد.اتزیو و چزاره دوباره با هم روبرو شدند و با هم جنگیدند،افراد چزاره دائما به او کمک می کردند و بعد از مردن،افراد دیگری برای حفاظت از او می امدند.با این حال،اتزیو چزاره را شکست داد،اما هنگامی گه اتزیو می خوسات را بکشد چزاره گفت:
تاج و تخت (حکومت) برای من بود.
اتزیو:اگر چیزی را بخواهی،ان چیز لزوما متعلق به تو نمی شود.
-:تو چی می دونی؟
-:من می دونم که یه رهبر واقعی،مردم را صاحب قدرت می کند.
-:اما من مردم رو به جهانی دیگر راهنمایی کردم.
-:Che nessuno recordi il tuo nome(امیدوارم کسی نام تو را به یاد نیاورد).با ارامش بمیر.
-تو نمی توانی مرا بکشی،هیچ مردی نمی تواند.
-:پس من تو را به دستان سرنوشت می سپارم.
به این ترتیب چزاره از دیوار شهر سقوط می کند.
لوکرزیا بورجیا:وی دختر نا مشروع رودریگو بورجیا و خواهر کوچکتر چزاره بورجیا می باشد.
رودریگو بورجیا قبل از تولد 13 سالگی وی او را 2 بار به طور بی رحمانه نامزد خود کرد.هدف از این کار حفظ کردن پیمان های سیاسی بود.همچنین شایعه شده بود که وی با پدرش و سایر بردارانش رابطه دارد.بعد از این حوادث چزاره مسئولیت مرابقت از او را به عهده گرفت.
وی در سال 1480 در subiaco شهر کوچکی در نزدیک رم به دنیا امد.مادر وی کنت Cattanei ، Vanozza dei Cattenei یکی از معشوقه های متعدد رودریگو بورجیا بود.
وی تا کنون 3 بار به دلایب متعددی ازدواج کرده است.
نخستین ازدواج وی با Perotto Calderon بود.یکی از اعضای فرقه ی اساسین.تمپلار ها از اساسین بودن پروتو اطلاعی نداشتند.وقتی روابط بین این 2 صمیمی تر شد لوکرزیا از پروتو حامله شد!9 ماه بعد پسر این 2 به دنیا اومد.ولی ناهنجاری داشت و به گفته ی دکتر به زودی می مرد.بعد از اینکه رودریگو رابطه ی بین پروتو و لوکرزیا را فهمید پروتو رو به زندان انداخت.اما پروتو با پسرش فرار کرد.پروتو می دانست که فرقه اش به دنبال مالکیت شیئی به نام the shroud هستند.شیئی که می توانست پسرش را درمان کند.وی به Agnadello سفر کرد مکانی که ممکن بود shroud در آنجا باشد.وی به shroud رسید و از آن خواست که پسرش را درمان کند.پسر او درمان شد ولی پروتو هیچ وقت لوکرزیا رو ندید.
دومین ازدواج لوکرزیا با Alfonso de Aragon بود.دوک Bisceglie.چزاره ابتدا با ظاهر خوب لوک تحت تاثیر قرار گرفت.اما این احساس به زودی به حسادت و نفرت تبدیل شد.دلیل حسادت چزاره خوش حال بودن لوکرزیا با الفونسو بود.بعد از ازدواج کردن این دو لوکرزیا دیگر به چزاره توجهی نمی کرد.همین مورد باعث شد که چزاره مردهایش را شبانه برای قتل وی بفرستد.
اما بعد از مرگ سومین همسر لوکرزیا رودریگو ازدواج دیگری برای او ترتیب داشت.سومین همسر او Duke of Ferrara بود.این ازدواج موفق بود و لوکرزیا و سومین همسرش فرزندان زیادی به دنیا اوردن که مانع سقوط نسل بورجیا بعد از مرگ رودریگو شد.
در این نسخه،لوکرزیا مانند برادر و پدرش یکی از تمپلار های قدرتمند است.لوکرزیا در نبرد مونتریجیونی حضور داشت و هناگمی که چزاره ماریو را می کشت در سمت چپش ایستاده بود.
لوکرزیا جان برادرش را نجات داد ولی چزاره او را ازار داد تا لوکرزیا ماکن سیب بهتشی را به او بگوید.بعد از رفتن چزاره از قصر،اتزیو نزد لوکرزیا امد،لوکرزیا مکان سیب بهشتی را به او گفت و از او خواهش کرد که سیب را قبل از برادرش بدست اورد.
 

جوآن بورجیا ی بزرگ:وی یکی از 3 جنرال چزاره بورجیا بود که در زمان حکومت رودریگو بر رم حکم رانی می کرد.وی یکی از اعضای تمپلار ها نیز بود.
وی خزانه دار رودریگو بود و پول خزانه را برای کمک به ارتش پاپ و چزاره در متحد کردن مردم ایتالیا با تمپلار ها خرج می کرد.
وی برای اولین بار در رم دیده شد،وی در Castel Sant'Angelo همراه با سایر جنرال های چزاره درباره ی هدف های بعدیشان بحث می کرد.
بعد ها،اتزیو متوجه می شود که جوآن یک مهمانی در شهر برگذار کرده،وی با کمک ادیگیو تورچه ،سناتوری که به جوآن بدهکار است،به مهمانی او نفوذ می کند.وی پنهانی از چندین گروه نگهبانی می گذرد و جوآن را می کشد.
میچلتو کورلا:وی یکی از سه زنرال پاپ و از تمپلار ها بود.میچلتو همراه چزاره به دیدار فرانچسکو تروچه رفت.فرانچسکو تروچه که از دوستان چزاره بود،اگیدیو،برادرش را از اهداف چزاره برای فتح romanga مطلع کرده بود. اگیدیو نامه ای به سفیر ونیز نوشت تا او را از هدف چزاره مطلع کند.اما چزاره از نامه ی اگیدیو باخبر می شود و تصور می کند که فرانچسکو خیانت کار است.میچلتو،فرانچسکو را خفه کرده و به رود تیبر می اندازد.
بعد ها میچلتو مامور می شود پیترو روسی را بکشد،او توسط افراد اتزیو تعقیب می شود.اتزیو به دنبال میچلتو وارد کلوسیم می شود و همه ی افراد او را می کشد.اما هنگامی که می خواهد خود میچلتو را بکشد،متوجه می شود که پیترو مسموم شده است و مجبور می شود از کشتن او صرف نظر کند.
بعد از اینکه سیب بهشی بدست اتزیو می افتد،چزاره میچلتو را به سراغ پاپ ژولیوس دوم (پاپ جدید) می فرستد تا از او ارتشی قرض بگیرد.اما میچلتو نزد چزاره بازنگشت.سرنوشت میچلتو هنوز معلوم نیست.
Octavian de Valois:بارون اکتاویان یکی از مهم ترین افراد چزاره بود که نقش مهمی در پیوند وی با کشور فرانسه داشت.
همان طور که قبلا گفته بودیم،بارون ارتش فرانسه را به نبرد به بارتالامئو فرستاده بود و خودش همسر بارتالامئو را اسیر کرده بود.او در صورتی حاظر بود که همسر بارتالامئو را ازاد کند که بارتالامئو خود را تسلیم کند.اتزیو نقشه ای زیرکانه می کشد و لباس افراد فرانسه را به تن افراد بارتالامئو می کند.بارتالامئو وارد قصر اکتاویان می شود.اکتاویان بر خلاف قول می خود تصمیم می گیرد که همسر بارتالامئو را مقابل چشمانش بکشد.ولی اتزیو بموقع از مخفی گاهش بیرون می اید و او را می کشد.
بارون:من فقط به دنبال احترام بودم.
اتزیو:احترام کسب کردنی است.موروثی و قابل خریداری نیست.
-:شاید تو درست می گویی...من به زمان بیشتری نیاز داشتم.
-:امیدوارم هنگام مرگ،با سایرین برابر باشی......با ارامش بمیر
Il Caefice:او یک جلاد در شهر رم و از اعضای تمپلار ها بود.
در سال 1500،Il Caefice زنی را دار زد.شوهر این زن برای او زیر چوبه ی دارش گریه می کرد،در حالی که نمی توانست جسد همسرش را از چوبه ی دار پایین بکشد.زیرا ممکن بود خودش هم به دار اویخته شود

برچسب: نویسنده: سپهر تهرانی تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 14:42

صفحه بندی