استان از خانه لوسیوس مالفوی آغاز می شود. جایی که لرد ولدمورت و مرگخواران نقشه به قتل رساندن هری پاتر را به دلیل بی اثر شدن جادوی باستانی مادرش در هفدهمین سالروز تولد او می کشند.
در همین حال هری بهمراه رون و هرمیون به دنبال جان پیچ های ولدمورت (گنجینه هایی که ولدمورت تکه هایی از روح خود را در آن ها برای رسیدن به جاودانگی گذاشته است) ماجراهایی را دنبال می کنند که به کشته شدن بعضی از شخصیتهای اصلی داستان می انجامد و در این راه هری به راز وسیله های مرگباری که صاحبش را به قدرت ارباب مرگ بودن می رساند پی می برد که آن ها از ۳ چیز تشکیل شده اند:
در این کتاب درباره گذشته دامبلدور به این حقیقت پی می بریم که پدر دامبلدور، «پرسیوال»، جنون مشنگ آزاری نداشته و در «آزکابان» (زندان جادوگرها) مرده است. همچنین مشخص می شود اسنیپ شخصیت منفوری نیست، بلکه در واقع طرفدار دامبلدور بوده که خود را در میان طرفداران لرد سیاه جازده بوده تا محفل ققنوس را از نقشه ها با خبر کنند. اسنیپ به دست لرد ولدمورت برای بدست آوردن مالکیت ابرچوبدستی کشته می شود و به هنگام مرگ خاطرات خود را به هری منتقل می کند و در اینجاست که هری می فهمد اسنیپ علاوه بر اینکه همواره طرفدار او بوده، مادر هری را هم از صمیم قلب دوست داشته و در واقع عاشقش بوده است وبعلت عشق به مادر هری سپرمدافع او نیز همشکل با مادر هری یک گوزن ماده بوده است. غیر از اسنیپ تعداد زیادی هم در این قسمت کشته می شوند از جمله «هدویگ» جغد هری، الستور مودی، دابی جن خانگی، فرد ویزلی، ریموس لوپین، نیمفادورا تانکس و ... فصل آخر به رودررویی هری و دشمن اصلیش، لرد ولدمورت، می پردازد .
در پایان ۱۹ سال بعد هری و جینی ویزلی ازدواج کرده و سه فرزند با نامهای جیمز، آلبوس-سوروس و لیلی دارند و در کنار آنها هم رون ویزلی و هرمیون گرنجر هم با هم ازدواج کرده و دو فرزند دارند و هری پدر خوانده فرزند لوپین، «تد لوپین» شده است.
و کتاب با این جمله تمام می شود: «۱۹ سال بود که جای زخم هری درد نگرفته بود.همه چیز عالی بود.»
|
||||||||||||||||||||
برچسب:
نویسنده: سپهر تهرانی