به خاطر داسته باش کسانی که می کشی تنها یک تمپلار یا حاکمی پلید نیستند بلکه انسان هایی هستند که در مقام خویش غرق شده اند . المعلم
چند سال پیش بود حدود 6 سال پیش بود که این بازی مطرح شد و در سال 2007 ریلیز شد . وقتی کسی این بازی رو بازی می کرد هرگز فکر نمی کرد که این بازی تبدیل به استوره ای این چنین شود .
بازی اول از آن جا آغاز می شود که شما خود را در محلی پوشیده از رنگ آبی روشن و در یکی از شهر ها در زمان قدیم می یابید و پس از چند لحظه خود را در غاری همراه با دو دوست مشاهدهد می کنید . و به رمان یکی از دوستانتان شخصی را می کشید در این زمان شما از دوست دیگر خود می پرسید که ما کجاییم . پاسخ دوستتان چنین است : الطیر . چه کار می کنی ما این جا برای کشتن هدف آمده ایم سریع ماحفظ را بکش . در این هنگام شما برای اولین بار کنترل خویش را بدست گرفته و با حرکتی بسیار زیبا نگهبان را می کشید و به دنبال دوستان خود به محلی می روید که هدف اصلی انجاست . سپس شما در اقدامی شجاعانع به سمت هدف یورش می برید و قبل از این که دوستانتان مانع شما شوند شما به هدف مورد نظر می رسید . سپس متوجه می شیود که این به اصطلاح هدف جوانی کچل است که علامت شاه ریچارد را بر سینه دارد . اما شما را در میان راه متوقف کرده و می گید برای کشتن من باید سریع تر باشی . آنگاه شما را به گوشه ای پرتاب می کند و دیوار بین شما و او فرو می ریزد . الطیر به سرعت بر می خیزد و با این که امیدی به زنده ماندن ندارد و مطمئن است که همراهان خویش می میرند از آنجا با موفقیت فرار می کند . او خود را به سرعت به رئیس گروه اساسین یعنی المعلم می رساند و ماجرا را برای توضیح می دهد در این زمان یکی از همراهان شما در غار با بدنی خونی وارد صحنه می شود که می گوید : من فقط توانستم فرار کنم . برادرم کشته شد و خودم زخمی شدم . و دشمن او را ( به الطیر اشاره می کند ) شناخته و در حال حمله به این جا است .
به فرمان المعلم الطیر مامور می شود تا اهالی شهر را نجات دهد و بعد از موفقیت در این کار در حالی به قلعه می رسد که قلعه محاصره شده و فرد کچل با سربازان خویش در حال حملهبه قلعه هستند . شما به همراه دوستان خود موفق می شوید با بکار انداختن یکی از صلاح های قدرتمند دفاعی محاصره را در هم شکسته و در جنگ پیروز شوید .
ناگهان در این لحظه صحنه کات خورده و شما خود را در مقابل المعلم می بینید . او به شما میگوید که کار شما فوق العاده بوده است اما تو سه قانون اصلی گروه اساسین ( یعنی 1- شناخته نشوی 2- هدف باید کشته شود 3- به سلامت فرار کنی بدون این که از خود ردی به جا بگزاری ) را زیر پا گذاشتی و هر کس باید تاوان کار خویش را بدهد . با این حرف سربازان پشتی شما . الطیر را می گیرند و به او اجازه حرکت نمی دهند . در این هنگام المعلم خنجری را از لباس خود بیرون کشیده و الطیر را با آن می کشد .
ناگهان صحنه به هم می ریزد و شما خود را در حالی که به زمان 2012 باز گشته اید می بینید . شما از روی یک تخت الکتریکی بلند می شوید و به یاد می آورید که : جوانی 25 ساله با اسم دزموند مایلز ( desmond miles ) هستید که برای اختلالات روانی خود به مرکز درمانی سنت بروستت مراجعه کردید . اما از آن به بعد را دیگر به یاد ندارید .
در همین فکر هستید که صدایی شما رااز جا می پراند . دکتر ( شخصیت منفی بازی ) به شما می گیو ما شما را برای یک سری آزمایش به این جا آورده ایم و شما برای مدتی ( با الاجبار ) این مهمان ما هستید و توضیح دیگری نمی دهد . شما دراین آزمایشگاه با دختر به نام لوسی آشنا می شوید او از همان ابتدا با شما رفتاری سرد و خشن دارد .
دکتر به شما می گوید که شما با خراب کردن نقشه او همه چیز را به هم ریختید ولی هنوز هم می شود آن را جبران کرد . به این ترتیب شما دوباره رو تخت الکتریکی ( انیموس ) میخوابید و به سال 1191 می لادی می روید . در آن جا با المعلم رو به رو می شوید که برای شما توضیح میدهد که برای به دست آوردن شکوه و جلال گذشته خود باید 9 نفر از سران تمپلار ها را بکشد .
الطیر این موضوع را پذیرفته و به راه می افتد و یکی یکی دشمنان را از سر راه خود بر می دارد . و هر بار پس از کشتن آ«ها به المعلم می گوید که : گناه این افرادی که کشتم چیست چرا من بعد از کشتن آنها احساس بدی دارم و هر بار المعلم او را با جوابی راز آلود دست به سر می کند . در آخرین ماموریت الطیر زمانی که برای کشتن هدف اقدام می کند متوجه می شود که شخصی را که دنبال می کند هدفش نیست و پس از پرس و جو از بدل متوجه می شود که هدف در یکی از مناطق کوهستانی در حال جنگیدن به همراه شاه ریچارد است .
پس از این الطیر به سوی کوهستان حرکت کرده و پس از جنگی نفس گیر موفق به کشتن هدف می شود ( همان مرد کچلی که ابتدا بازی به قلعه المعلم حمله کرد ) . او سپس با شاه ملاقات می کند و در این هنگام است که تازه داتان اصلی بازی آغاز می شود . او متوجه می شود که المعلم خود یکی از تمپلار هاست .
الطیر که به شدت عصبانی است به قلعه المعلم نفوز کرده و پس از نبردی سهمگین به خود المعلم می رسد . در آنجا المعلم شیئی را که قبلا به اون نشان داده است را به دست گرفته و با آن اعصاب حرکتی الطیر رابه دست خود می گیرد . او برای الطیر توضیح می دهد که این شیئ یک قسمت از جاودانگی است ( pice of eden ) و با آن کار های بسیاری را می توان انجامداد او برای تضعیف روحیه ی الطیر با استفاده از پیس آف ایدن اهداف سابقش را به مبارزه با او می فرستت اما الطیر با فریاد این که از جادو نمی هراسد آنها را از بین برده سپس خود المعلم وارد مبارزه می شود و با pice of eden بدل هایی شبیه به خود می سازد و به الطیر حمله می کند الطیر موفق به نابودی بدل ها و در نهایت شکست خود المعلم می شود . در این زمان گوی جادویی از دست المعلم رها می شود و او حرف هایی می زند که حاکی از آن است که در مقام خود غرق شده است . در این هنگام اولین ضربه بزرگ بازی به من خورد چرا که ناگهان الطیرشروع به حرف زدن کرده و در حالی است که صدای او اکو شده است :لا شيء حقيقي وكل شيء مباح
این جمله به این معناست :هیچ چیز حقیقت نیست . همه چیز توهم است
( جمله ای که در بازی دوم زیاد می شنوید: nothing is true everything is permitted)
هنوز در این شوک بزرگبود که الطیر از روی جنازه المعلم بلند شده و به گوی جادویی ( که بعده ها معلوم می شود که سیب جادویی است ) را می بیند که می درخشد و کره زمین را به او نشان می دهد .
در این هنگام نگهان مستر مایلز از روی تخت بلند شده و می بیند که اشخاصی پشت یک پنجره ایستاده اند و به دکتر می گویند که ما را نا امیدکرده ای .
دکتر از آنها می پرسد که با او ( با دست شما را نشان می دهد ) چه کار کنیم ؟
به او فرمان داده می شود که شما را نابود کردهو جسدش را بسوزانید .
هنوز در شوک شنیدن این خبر هستید که لوسی دختری که از همان ابتدا با شما رفتاری سرد داشته است شروع به حرف زدن می کند و با این کار جان شما را نجات می دهد .
سپس دکتر و لوسی از اتاق خارج شده .
در این جا فکر می کنید که بازی تمام شده . اما اشتباه می کنید شما بعد از بلند شدن از روی انیموس متوجه می شوید که توانیی egeal visuion را در زمان حاضر به دست آورده اید . سپس به اطاق خواب خویش رفته و با نگاه کرده به دیوار اتقا خود و خواندن نوشته های نامرئی روی آن بازی به پایان می رسد .
گرافیک : جایی برای مخفی شدن
از همان ابتدا بازی هر کسی متوجه عظمت کار گرافیکی بازی می شود . این بازی در زمان خود یکی از چشم نواز ترین گرافیک های بصری را دارا بود .
برای درک این مطلب می توانید به یکی از ساختمان های مرتفع شهر acre بروید و از آنجا شاهد عظمت کار باشید بینید که عنصر آب و باد چه قدر زیبا به تصویر کشیده شده است . ببینید که چه طور باف های لباس الطیر ظریف طراحی شده است . ببینید فازی شهر چه قدر جزئیات بالایی دارد . ببینید که چطور زمانی که از ویو پوینت ها شیرجه می زنید گرافیک بازی چشم نواز است .
اما با این حال با وجود کار زیاد و جزئیات بسیار بالا باز هم اشکالی در بازی وجود دارد
برای مثال می توان از فولاد بود شهر نام برد . منظورم این است که هیچ قسمتی از شهر هرگز تغییر نخواد کرد . هیچ گاه شما شاهد خط افتادن روی دیوار ها نمی شوید . هیچگاه شما با ضربهزدن به دیوار به آن آسیبی وارد نمی کنید و هیچ گاه سرباز هایی که با شمشیر قیمه قیمه می کنید تغییر نمی کند مگر آن که خونی شود .
از دیگر اشکالات گرافیکی بازی می توان به ساختار عجی شاهینی که بر روی ویو پوینت ها می نشیند اشاره کرد زیرا این پرنده مگر زمانی که برای رو لبه دیوار می نشیند همچون یک برگ کاغذ 2 بعدی است .
از دیگر نو آوری های گرافکیه این بازی می توان به این اشاره کرد که گرافیک منظم و چند ضلعی بازی زمانی که بر روی یک هدف قفل می کنید تبدیل به گرافیکی محدب و دایره ای می شود و بافت های لباس اشخاص بی اندازه با کیفیت می شود .
نکتهخ دیگر عجیب بازی یکسان بود تمامیه شمشیر های دشمنان ( مگر در مواردی انگشت شمار ) یکسان است که بسیار عجیب است .
نکته بعدی این است که شهر بر خلاف اکثر بازی های open world پر از جمعیت و مردم عادی است که البته بعد از مدتی همه این ها تکراری می شوند و اگر شما یک فرد معمولی را در بازی تعقیب کنید متوجه می شوید که آنها همراه مسیر مشخصی را دور می زنند حتی زمانی که شما جلوی چشمشان یک آدم را می کشید تنها در همان مسیر می دوند و زمانی که به شما بر خورد کنند بر خلاف جهت سابق می دوند .
مکان های مشهور بازی مثل قدس و کلیسای بایا و آیه های قرآن دور ساختمان ها بسیار زیبا و واقع گرایانه کار شده . خصوصا آیه هایی که به دور مساجد نوشته شده است کاملا واقعه ای می باشد .
صحنه هایی از بازی :
روی این نوار کلیک کنید تا اندازه اصلی عکس را مشاهده کنید. اندازه اصلی عکس 1280x720 است.
روی این نوار کلیک کنید تا اندازه اصلی عکس را مشاهده کنید. اندازه اصلی عکس 740x416 است.
موزیک و صدا ( صدا گذاری خودمون ) : اون طرف رفت !
صدا گذاری بازی در حد قابل قبول به سمت عالی است .
یکی از زیبا ترین صدا گزاری های بازی را هنگامی که از ویو پوینت ها شیرجه می زنید تجربه خواهید کرد چرا که صدای جیغ شاهین که در شهر می پیچد و با نزدیک شدن شما به زمین کاهش می یابد به شدت آدم را تحت تاثیر قرار می دهد .
یکی از سورپرایز های جالب این بازی صحبت کردن مردم و سرباز ها به زبان فارسی است برای مثال در شهر اورشلیم زمانی که سرباز ها به دنبال شما هستند و شما فرار می کنید با کمی دقت متوجه خواهید شد که فریاد نامفهوم آنها در واقع جمله فارسیه : اون طرف رفت است که با لهجه ای فوق العاده *** گفته می شود.
دیگر آ« که در آخر بازی الطیر یک آیه از قرآن را برای المعلم می خواند و دیگر آن که مردم اورشلیم با ته لهجه عربی انگلیسی صحیت می کنند .
صدای ضرب آهنگ نبرد بسیار جالب طراحی شده . اما چه شما با یک خنجر به دشمن حمله کنید چه با شمشیر همیشه یک نوع صدا به گوشتان می رسد .
صدای hiden blide بسیار زیبا کار شده و با حرکت داخل و خارج شدن آن هماهنگیه کامل دارد .
همچنین موسیقی بازی بسته به سبک بازیه شما تغییر می کند برای مثال اگر به جایی مبارزه فرار کنید تم آهنگ بازی تبیدل به تمی هیجانی می شود . و یا اگر بایستید و مبارزه کنید آهنگ بازی خشن تر می شود . و یا حتی اگر در حالت مخفی کاری بازیکنید و آهنگ بازی ملایم و سارار آمیز می شود .
گیم پلی : پارکور + شمشیر بازی = الطیر
گیم پلی بازی شاهکارست و بس . گرافیک بازی و حرکات نرم الطیر و کنترل بسیار عالی بازی ( در نسخه های کنسولی ) و آزادی عمل همه دست به دست هم دادند تا تجربه ای خوب برای شما به ارمغان آورند .
گیم پلی بازی بسیار سریع و خوش ساخت است فقط در قسمت کنترل اسب کمی مشکل وجود دارد . که متاسفانه در بازی دوم این مشکلات بر طرف نشده است .
الطیر این توانایی را دارد که از هر بر آمدگی بر روی دیوار ها آویزان شود تاب بخورد و بالا برود و بر فراز بلند ترین برج های شهر و معمولا برای این کار نیاز به فکر کردن نیست و همه راه ها به خوبی نمایان است و شما تغریبا از 98% ساختمان های بازی می توانید بالا بروید
همچنین شما می توانید از مکان های مرتفع زمانی که زیر پایتان گاری های حمل کاه وجود داشته باشد / شیرجه بزنید و شاهد حرکت فوق العاده الطیر باشید که به ظرافت تمام در کاه شیرجه می زند .
در بازی مکان هایی وجود دارد که شما نمی توانید وارد آنجا شوید اما با کمی ژانگولر بازی از روی دیوار می توانید وارد مناطق ممنوعه شوید .
در این جا یک سوتی بسیار بزرگ دیده می شود چرا که بعد از گذشتن از جلو سرباز های نگهبان دیگر شما هیچ مشکلی نخواهید داشت و کسی از شما نمی پرسد چرا فردی تا دندان مسلح در منطقه ای ممنونعه در حال بالا رفتناز دیوار است !
سیستم مبارزه در نسخه های کنسولی بسیارنرم و زیبا طراحی شده اما در نسخه pc کمی دشوار تر است . سیستم مبارزه این گونه است شما می توانید از همان ابتدا شمشیر بیرون کشیده و با زدن چندین و چنئ باره کلید حمله دشمنان را نابود کنید که این روش زیاد جالب نیست و در برابر سرباز های حرفهای سیار ناکارآمد است .
روش دوم ایم است که منظر بمانید تا سربازی ها شما را محاصره کنند و سپس یکی از آ«ها به شما حمله ککند شما با فشردن به موقع کلید های مربوطه می توانید حمله دشمن را دفع کرده و به سرع او را از پای در آورید یا این که جاخالی دهید و سپس با حمله ای برق آسا دشمن را نابود کنید و یا می توانید دشمن را گرفت و او را به در و دیوار بکوبیدو یا از بالای ساختمان ها به بیرون پرتاب کنید .
روش سوم مبارزه این است کهاز راه دور دشمنان را با چاقو های پرتابی از پای در آورید ( به شخصه می کویم این روش نا جوانمردانه است و شرافتی در آن یافت نمی شود )
روش چهارم مبارزه این است که دشمنان را بی خیال شده و پا به فرا گذاشته و با بالا رفتن از ساختمان ها و یا مخفی شدن در کاه و استتار دشمنان را فریب دهید . البته در این حال دمنان هم بیکار نیستند و شما را هنگام بالا رفتن از دیوار با سنگ می زنند و یا شما را تا حد مرگ تعقیب می کنند ( در این مورد هوش مصنوعی دشمنان خیلی خوب طراحی شده است )
صلاح های بازی :
به دست چپ الطیر نگاه کنید
و اما نا گفته ها :
تو طول بازی بعد از هر بار که یک dna به پایان می رسد و در واقع یک فصل تمام می شود دزموند از روی انیموس برخاسته و در محیط آزمایشگاه می چرخد و پس از مدتی بر روی تخت خوابیده و فردا صبح دوباره وارد انیموس می شود . اما نکته این ها کجاست :
از آن جا که حس فضولی در من موج می زند من هر بار کل آزمایشگاه رو زیر ورو کردم و چیز های جالبی نیز گیرم اومد برای مثال زمانی که لوسی حواسش پرت است خودکاری را از روی میزش بر داشتم و یا زمانی که دکتر پشتش به من بود و در حال خوردن قهوه بود من خودکارش رو از تو جیبش بیرون کشیدم و آ« ها را در کمد اتاق خوابم مخفی کردم و توانستم وارد کامپیوتر های لوسی و دکتر شوم و اطلاعات جالبی را بدست آورم برای مثال یک بار در اواسط بازی شخصی به دکتر پیام می دهد که سیب جاودانگی ربوده شد .
و یا فهمیدم که پدر دکتر یکی از تمپلار های زمان حاضر بوده که پسرش را نیز وارد این سیستم کرده
در کامپیوتر لوسی چیز زیادی استخراج نشد فقط من این رو فهمیدم که لوسی با شخصی به نام گلاک gluck در ارتباط است و اطلاعاتی نظیر فعالیت های اخیر دزموند رو به او مس دهد جالب این جاست که تنها در یک برهی زمانی می توانید این پیغام ها رو بخونید و بعد از مدتی ایم پیغام ها پاکک می شود .
در قسمت آیتم های پا شده کامپیوتر لوسی اطلاعاتی در باره شخصیت او بدست آوردم که متوجه شدم برخلاف ظاهر و رفتارش شخصی آرام و کار آزموده است . که تو بازیه دوم این حدس به یقین تبدیل شد
ولی از این ها که بگذریم زمانی که شما در محیط آزمایشگاه هستیم می توانید با دکتر و لوسی صحبت کنید که معمولا اطلاعات زیادی از این صحیت ها گرفته نمی شوداما یک بار زمانی که بالوسی حبت کردم او دست خود را به من نشان داد و دیدم که انگشتی را ندارد . در ابتدا این برایم زیادمفهومی نداشت اما بعد متوجه شدم انگشتی که او ندارد دقیقا همان انگشتی است که الطیر آن را از جا کنده است . تا بتواند از تیغه های مخفی خود استفاده کند
برچسب:
نویسنده: سپهر تهرانی